سيد محمد باقر برقعى

42

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

فريادهايمان چو سكوتى مكرّر است * در قلب‌ها صداى تو تحرير مىشود در انتظار يك تپش سبز مانده‌ايم * در دل نگاه‌هاى تو تصوير مىشود در كوچه‌هاى خاطره ما خسته مىرويم * آينده‌اى به ياد تو تفسير مىشود گم‌شده حرف‌ها در قفس حنجره‌ها گم شده‌اند * قصّه‌ها در نفس شاپره‌ها گم شده‌اند كوچه‌ها با قدم خاطره‌ها مىگريند * چشم‌ها ، آن طرف پنجره‌ها گم شده‌اند چشمه‌ها در قفس تاقچه‌ها مىخشكند * در جهانى كه در آن منظره‌ها گم شده‌اند و سكوت از نفس گرم زمين مىشكند * در زمانى كه دل مقبره‌ها گم شده‌اند دل فغان مىكند از ظلمت شب بىمهتاب * آه از آن شب كه در آن شاپره‌ها گم شده‌اند باران من يك غزل گم كرده‌ام آرى ، در امتداد بارش باران * يك انتظار سبز طولانى ، در آرزوى سازش باران من راه خواهم رفت يك روزى ، تا انتهاى جادهء باران * پرواز خواهم كرد من حتّى ، با لحظه‌هاى سازش باران روزى دلم را مىسپارم من بر دست‌هاى بىغم باران * مثل شقايق‌هاى صحرايى ، آرام زير نم‌نم باران گاهى سكوتى سرد مىميرد ، با گام‌هاى آبى باران * فريادهايى نقش مىگيرد ، با گام‌هاى آبى باران ما باز امّا مانده‌ايم اينك در رازهاى خستهء باران * دريايى از افسانه مدفون است ، در حرف‌هاى بستهء باران